هر قبرستونی به مقصد فرودگاه این شهر، یادآور وداع و دیدار دوبارهی توئه.
حتی خود قبرستونش هم یادآور توئه. نشستم روی نیمکتی که یه روز غروب قشنگش رو کشف کردیم، یه روز لازانیا خوردیم، یه روز دعوا کردیم.
کی قراره خاطراتت یک نقطهی کوچیک پس ذهنم بشه؟ محو و ناپیدا که به سختی یادم بیاد؟