احوال جهان و اصل این عمر که هست

خوابی

و خیالی

و فریبی

و دمی‌ست

× ترس مرگ، ترس از دست دادن، ترس فراموش شدن، ترس فراموش کردن. هرروز کوله‌ی ترس‌هام سنگین‌تر میشه و نمی‌دونم چطوری می‌تونم بذارمش زمین. پس فعلا می‌شینم وسط راه و اشک می‌ریزم و اشک می‌ریزم و اشک می‌ریزم؛ تا شاید دریایی شکل بگیره و کوله‌م رو با خودش ببره؛ یا حتی بهتر، من رو تو خودش غرق کنه.

+ دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۴ 4:41 Shima |